![]() |
![]() |
|
| آمدی و بودی ثبات قدمم , پشتوانه ام و مي خواهم باشي |
|
گفتي مي موني ، هميشه مهربوني اگه غصه بباره برام يه سايه بوني گفتي كه بي تو ، توي زندون دردم با تو رنگ بهارم بي تو پاييز زردم پرنده ي عشق ، پريد از آشيونه ديگه چشمات ندارن پيام عاشقونه با خاطراتت ، دل من بي قراره آخه اين بي وفايي رسم روزگاره
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/12/19ساعت 21:46 توسط صادق& پریسا |
|
|
سلام پریسا... سلام اي غروب غريبانه ي دل ... سلام اي طلوع سحرگاه رفتن سلام اي غم لحظه هاي جدايي ... خداحافظ اي شعر شبهاي روشن تو را مي سپارم به ميناي مهتاب ... تو را مي سپارم به دامان دريا اگر شب نشينم,اگر شب شکسته ... تو را مي سپارم به روياي فردا به شب مي سپارم تو را تا نسوزد ... به دل مي سپارم تو را تا نميرد اگر چشمه ي واژه از غم نخشکد ... اگر روزگار اين صدا را نگيرد اگر سبز رفتي , اگر زرد ماندم ... خداحافظ اي نو بهاره هميشه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/11/28ساعت 16:23 توسط صادق& پریسا |
|
|
سلام...خوبی صادق؟ خیلی وقته تو دفتر خاطره هامونو چیزی ننوشتیم امشب دلم خیلی گرفته........خیلی ..... ..... "ای کاش منم تو آسمون یه مرغ دریایی بودم شاید دوسم داشتی اگه هوای صحرایی بودم ای کاش بدونی چشماتو به صد تا دنیا نمیدم اون موج گیسوی تورو به صد تا دریا نمیدم به آرزوهام می رسم اگه تو پیش من باشی اون وقت خوشبخت میشم ...مثل فرشته ها تو نقاشی تا وقتی اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه هوای رفتن که کنی مرگ گلهای مریمه نگام کن و بهم بگو....بگو میری یا میمونی بگو دوسم داری یا نه....مرگ گلهای شمعدونی! نامه داره تموم میشه....مثل تموم نامه ها اما تو مثل آسمون...عاشقی و بی انتها!" خدافظ ! ***بعضی موقع ها میگم کاش همیشه بچه میموندم...کاش...***
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/11/11ساعت 21:17 توسط صادق& پریسا |
|
|
سلام گلم؟؟؟؟ قبول باشه بابا شما دعا می کنی واسه من .... منم وبلاگ اپ می کنم صادق امشب با یه انگیزه ی تعریف نشده اومدم وبلاگ اپ کنم......خیلی خوشحالم خیلی فقط همینو می تونم بگم....... هر چی تلاش کردم که پست به خوشگلی پست تو بشه....نشد!!!!! به بزرگیه خودت ببخش................................!!!!!!!!!!!!!!!! نمی ذارم
نمی ذارم تو رو از من بگیرن حتی تو عالم عکس و نقاشی
نمی ذارم توی خلوتت کسی بیاد و با شادی با تو دس بده تازه از تولد تو حق داره توی هر پس کوچه ای بهار بیاد من می خوام خودم پرستشت کنم******** نمی ذارم که کسی خدات بشه با تمام وجودم تقدیم به کسی که با نفساش زنده ام...... **پریسای تو** |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/10/27ساعت 23:24 توسط صادق& پریسا |
|
|
سلام..امروز منو پريسا دوباره بعد از مدتها و مشکلات زياد دوباره با هميم اما به خاطر مشکلاتمون اين باربايه تصميمي که سرنوشتمون و عوض ميکنه اوميديم و به اين سرنوشت خودمون رضايت داديم...!
*هميشه در کنار توام تا عاشق تو باشم* هميشه در کنار توام تا تو را درک کنم هميشه در کنار توام تا همراه تو بخندم هميشه در کنار توام تا با تو گريه کنم هميشه در کنار توام تا با تو حرف بزنم هميشه در کنار توام تا همراه تو فکر کنم هميشه در کنار توام تا با تو آينده را برنامه ريزي کنم گر چه شايد هميشه همراه هم نباشيم خواهش مي کنم بدان که هميشه در کنار توام تا عاشق تو باشم ************************************* این عکس و که تو یه روز بارونی گرفتم تقدیم میکنم به گلم *پریسا* **صادق تو**
تو باشی...باران باشد...همین کافیست تا به دنیا بگوییم خداحافظ... .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/10/27ساعت 17:25 توسط صادق& پریسا |
|
|
امیری حسین و واسم مرحمی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! . . . . . . نیمه شب و خلوت تموم شهر کربلا وعده ی روز با شکوه خوابن همه مسافرا اما دل خراب من بازم شده غرق جنون یکی تو گوش من میگه این شبرو تو قدر بدون رو شاپر فرشته ها پا می زارو با یا حسین قدم زنون گریه کنون میام تو بیت الحرمین . . . . . . . . . . التماس دعا!!!!!!!!!! (واسم دعا کن صادق)
- |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/10/24ساعت 23:14 توسط صادق& پریسا |
|
|
سلام پریسا...خوبی عزیزم؟ بالاخره بعد از مدتها اومدم آپ کنم...اونم با این شعر...همون که ...! تنها در بي چراغي شب ها مي رفتم دستم را به سراسر شب کشيدم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/10/22ساعت 7:38 توسط صادق& پریسا |
|
|
سلام صادقم.....خوبی مهربون من؟؟؟؟ نمیدونم چرا امشب این شعر منو یاد تو انداخت........ بخون.................................................. چه کسی باور می کرد ما به باد صبح به خیر بگوییم؟ و بادی عمر را در پاییز چایی بنوشیم؟ دستهای تو آنقدر سرد است که زمستان را سراسیمه میکند و چشمهای تو آنقدر تاریک که آمدن آفتاب را به تاخیر می اندازد گویی سالهاست که زندگی را تنفس نکرده ایم نه آب.....نه آفتاب.....نه آیینه زیبا اگر بود عشق ما بود ... تلخ اگر بود طعم برگ بود که از آسمان به روی سر ما می افتاد و تو گقتی انسان بی عشق تنها خاطره ایست از انسان و تو می خواستی برایت بگویم که عشق با من چه کرده است من می خواستم جغرافیایی داشته باشم که تاریخی تلخ نداشته باشد تو فنجان قهوه ام را در دست گرفتی و من.... چون خرگوشی ترسان در روشنی چمهایت پنهان شدم تا در آتش بازی چهار شنبه به عشق صبح به خیر بگویم تو بر پوستم دست کشیدی من سبز شدم از عطر و معطر شدم از شادی که دنیا را خوشبخت می کند حالا خوب می دانم که خاکستراشاره ای دارد به بوسه سفر و سکوت....... و من باید قبل از اینکه خیال چشمهایت دلم را خالی کند برای تسلی درخت.....برای شعمدانی.....برای تو که مرا خوب میشناسی و دلواپسی مرا وقتی دیر به خانه می رسی برای آب.....آفتاب و عشق که همیشه...... که همیشه قبل از جوانی ما به کوچه می اید........... گریه می کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/10/05ساعت 22:9 توسط صادق& پریسا |
|
|
سلام.... دلم برای کسی تنگ است که..... چشمهای قشنگش را به عمق آبی دریا می دوخت و...... شعرهای قشنگی جون پرواز پرنده ها می خواند. دلم برای کسی تنگ است.... کسی که خالی وجودم را پر می کرد..... و پری دلم را با وجود خود خالی.... دلم برای کسی تنگ است..... کسی که بی من ماند..... کسی که با من نیست.... دلم برای کسی تنگ است.... که بیاید و به هر رفتنی پایان دهد.... دلم برای کسی تنگ است...... که آمد......رفت.......و.......پایان داد..... کسی که دلم همیشه برایش تنگ است.... کسی که عاشقانه دوستش دارم.... عاشقانه.......همیشه......تا ابد.....تا خود خداوند دلم برای تو تنگ است *****تقدیم به تو که مال منی اما فقط در خلوتم...!***** |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/09/05ساعت 23:40 توسط صادق& پریسا |
|
|
سلام پریسای من سلام به طلوع دوباره تو... تولدت مبارک عزیزم
تولدت عزیزم تو روزا بهترینه روز گذشتن من از عشقی آتشینه تولدت عزیزم برکت آسمونی چشام باز خیسه اما می دونم , نمی دونی تولدت عزیزم تولد ستاره ست تو سینه ی من اما یه قلب پاره پاره ست تولدت عزیزم یه روز گرم تیره توی دل من اما یکی داره می میره تولدت عزیزم منطق کور احساس حسرت آشنایی امید خام پرواز تولدت عزیزم طنین آواز من صدای من کافی نیست بخون تو با ساز من تولدت عزیزم قشنگتر از بهاره چشمای آسمونم مثل دلم می باره تولدت عزیزم تولد خاطره ست خاطره ی من از تو با اشکی از تو سر مست تولدت عزیزم یک نت دولا چنگه دلم یه عمری فالش زد ببخش اگه یه رنگه تولدت عزیزم قشنگه مثل پوپک دلم شکسته اما تولدت مبارک |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/08/28ساعت 14:59 توسط صادق& پریسا |
|
|
پاییز غریب و بی رحم! اون همه برگ مگه کم بود؟؟؟ گل من رو چرا چیدی؟؟؟ گل من دنیــــــــــــــــــــای من بود...! ماه من سلام.....امروز اومدم باهات حرف بزنم نمی دونم هنوزم می یایی وبلاگ میبینی یا نه!! اما می خوام واست از تنهاییام بگم...از دردام.....از همه ی بدبختیم که بعد این ماجرا شروع شد صادق می دونم حالت خوبه پس اگه می خوایی با خوندن حرفای من از اون چشای نازت اشک بیاد من راضی نیستم. گل من..... از وقتی نیستی..... همه چی خراب شده.........همــــــــــــــــــــــه چی!!!!!!!!! درس نمی خونم...نماز نمی خونم...پیش کسی نمی رم.....فقط گریه!!! فقط کارم شده به یاد خاطرات قشنگمون اشک ریختن...! صادق بهت قول دادم وگرنه به خدا تا الان یه کاری دست خودم می دادم اما نمی تونم.... می دونی چرا؟؟؟؟ به امید روزی که.......(قول دادی) الان دارم "از کرخه تا راین" گوش می دم و بغضم ترکیده............................... یادته .... همیشه وقتی می خواستم بخوابم بغلم می کردی؟؟؟؟ بوسم می کردی تا خوابم ببره؟؟؟ حالم از تنهایی خوابیدن به هم می خوره ........ یادته همیشه نمی تونستی گریمو ببینی؟؟؟؟ من بغض می کردم......اما تو گریه می کردی؟؟؟؟ الان کجایی که ببینی؟؟؟؟؟؟ صادق داغون شدم. نابود شدم. با خدام قهرم.....ببیـــــــــــــــــــــــــــــن..... هیچ کس نیست من باهاش حرف بزنم! با خدا قهرم چون نخواست پیش هم بمونیم.......این عدالت نیست مگه همیشه نمی گفتی خدا منو دوست داره؟؟؟ حتی بیشتر از تو این یعنی دوست داشتن؟؟؟؟؟؟ اون منو دوست نداره........من چیکار کنم؟؟؟؟ تو بگو!!!! حالم از همه چی و همه کس بهم می خوره....... هر دفعه به در و دیوار اتاقم نگاه می کنم......به اون شاخه گل رز.....به اون دعا.....به اون تسبیح.... به عروسکم........دلم می خواد دام بزنم : "خــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا.....تو که منو دوست داشتی چرا؟؟؟" وای که چقدر دلم گرفته....چقدر حرف نگفته دارم صادق اینقدر خدا خدا کردم که دیگه اونم خسته شده بس که صداش کردم. الانم که بابام اینطوری شده و از همه چی بدتر.... صادق من خسته شدم...من دیگه نمی تونم.....بریدم! .... .... .... .... دیگه بیشتر از این ناراحتت نمی کنم....واسم لبخند میزنی؟؟؟؟ از اون لبخندا که دوست دارم؟؟؟!!!! مرسی! تقدیم به تو که مال منی اما فقط در خلوتم: "تو را به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست دارم تو را به جای همه ی روزگارانی که زیسته ام دوست دارم تو را به خاطر عطر نان گرم و بوی باران دوست دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم تو را به جای همه ی کسانی که دوستت دارند دوست دارم" مواظب خودت باش! خدافظ! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/08/19ساعت 21:31 توسط صادق& پریسا |
|
|
سلام الان ساعت 05:00 …. می خوام آخرین مطلب وبلاگمونو اپ کنم... صادق الان می دونم چه حالی داری .... توام می دونی من چه حالی دارم! پس اشکاتو پاک کن!!!! زندگی دیگه...... سرنوشت من و توام این بود صادق می خوام باهات یه دل سیر حرف بزنم....آخه الان اینقدر گریه می کردیم که نتونستم هیچی بگم! ببین!!!!! هنوزم داری sms می زنی.......چطوری گریه نکنم؟! الهی قربونت برم....باورت نمی شه؟؟؟؟ الهی! پریسات بمیره و اشکاتو نبینه . الهی نباشم من! بسه دیگه.....!!! یادت نره ما به خاطر چی جدا شدیم......پس اشکاتو پاک کن! می گن هر شروعی یه پایانی داره....اما عشق ما پایان نداره!!!! صادق.... دنیایی که می گن اینقدر کوچیکه......به نظر من خیلی بزرگه....اونقدر بزرگه که همه آدما توش گم می شن!!! درست مثل ما!!! ما گم شدیم....تو خودمون...تو دنیامون.... و حرف آخرم.... "چشماتو نبند که پلکهای زندگیم بسته میشه" بخون.......... گل سرخ قصمون با شبنم رو گونه هاش دوباره دل داده بود به دست عاشقونه هاش خونه ی اون حالا توی گلدون سفالی بود جای یارش چقدر تو این غریبی خالی بود یادش افتاد که یه روز یه باغبون دو بوته داشت یه بهار اون دوتارو کنار هم تو باغچه کاشت با نوازش های خورشید طلا قد کشیدن قصشون شروع شد و همش به هم می خندیدن شبنم های اشکشون از سر شوق و ساده بود عکس دیونگی هاشون تو قلب هم افتاده بود روزهای غنچگیشون چقدر قشنگ و خوش گذشت حیف لحظه هایی که چکید و مرد و برنگشت گلهای قصه ی ما....اهالی شهر....بهار نبودن آشنا با بازی تلخ روزگار فکر می کردن همیشه مال همن تادم مرگ بمیرن با هم میمیرن از غم باد و تگرگ یه روز اما یه غریبه اومد و آروم و درد یکی از عاشقای قصه ی ما رو چید و برد این یکی قصه ی این رفتن و باور نمی کرد تا که بعدش چیده شد با دستای سرد یه مرد گلهای قصه ی ما .... عاشقای رنگ حریر هر کدوم یه جای دنیا بودن و هر دو اسیر هیچکی از عاقبت اون یکی با خبر نبود چی می شد اگه تو دنیا قصه ی سفر نبود قصه ی گلهای ما حکایت عاشقیاست مال یاس ها پونه ها اطلسی ها رازقی هاست که فقط تو کار دنیا دل سپردن بلدن بدون اینکه بدونن خیلی ها خیلی بدن یکیشون حالا تو گلدون سفال خیلی عزیز اون یکی برده شده واسه عیادت مریض چقدر به فکر هم....اما چقدر دربدرن اونا دیگه تا ابد از حال هم بی خبرن روزگار تو دنیای ما قربونی زیاد داره این بلاها رو سر خیلی کسا در میاره بازی هاش همیشه یک عالمه بازنده داره توی هر محکمه کلی برگ و پرونده داره این یه قانون شده چه تو زمستون چه بهار نمیشه زخمی نشد از بازی تلخ روزگار اگه روزگار ما گلهای ما رو نمی چید حالا قصه با وصالشون به اخر می رسید ولی روزگار ما همیشه عادتش اینه خوبارو کنار هم می اره بعدم می چینه کاش دلهایی که هوزم می تپن واسه بهار در امون بمونن از بازی تلخ روگار خداحافظ همین حالا...همین حالا که من تنهام...خداحافظ به شرطی که.... بفهمی تر شده چشمام
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/07/18ساعت 22:57 توسط صادق& پریسا |
|
|
توي يک ديوار سنگي ، دو تا پنجره اسيرن ديوار از سنگ سياه ، سنگ سرد و سخت خارا هميشه فاصله بوده بين دستاي منو تو راه دوري بين ما نيست ، اما بازينم زياده ،
کاشکي اين ديوار خراب شه منو تو با هم بميريم شايد اونجا توي دلها درد بيزاري نباشه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/07/18ساعت 20:1 توسط صادق& پریسا |
|
|
گل من سلام..... بازم مثل همیشه یه سوال تو ذهنمه!!! اونم اینکه نمی دونم چرا اومدم وبلاگمونو اپ کنم! صادق من .... الان دارم یه شعر گوش می کنم که نمی دونم چرا اشکمو در آورد!!!! ناراحت نشو...گریه است دیگه بازم مثل همیشه....تقدیم با عشق! " عشق...لالایی بارون تو شباست نم نم بارون پشت شیشه هاست لحظه ی شبنم و برگ گل یاس لحظه ی رهایی پرنده هاست
تو خود عشقی که همزاد منی تو سکوت منو فریاد منی! تو خود عشقی که شوق موندنی غم تلخ و گنگ شعرای منی وقتی دنیا درد بی حرفی داره تویی که فریاد دردای منی دستای تو خورشید و نشون می دن چشمای بستمو بیدار می کنن صدای بال پرنده رو لبات تو گوشام دوباره تکرار می کنن...!" ***پریسای تو*** |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/07/15ساعت 23:16 توسط صادق& پریسا |
|
|
سلام گلم...خوبی؟
بالاخره اومدم وبلاگ آپ کنم ازم خواستی بیام و بنویسم...منم اومدم تا خط خطی کنم این روزا واسه هر دومون سخته... اما مطمئن باش چشم به هم بزنی تموم شده... یادته بهت گفتم میخوام یه عکس واست بگیرم... این عکس و دیشب گرفتم خیلی زمان برد تا خوب در بیاد...تقدیمش می کنم به گلم : پریسا دوست دارم گلم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/07/14ساعت 14:17 توسط صادق& پریسا |
|
|
نمی دونم باید چی بگم.......بخون فقط!
![]() به جای تموم آرزوهام به جای تموم دقیقه هام به جای تموم بهونه هام٬که تنها لذتش دیدن تو بود... به جای تموم خنده هام٬ به جای خنده هات٬ به جای تموم لحظه های دوست داشتنت... به جای دل تنگیم که خیلی بیشتر از پنجاه روز ندیدنته...
به جای هر شب که بهت سر زدم و یه شبم به خوابم نیومدی... به جای بغضم٬ به جای اشک پنهونم٬ به جای اینکه باور نکردم دیگه آغوشتو واسه چند وقت حس نمیکنم.... به جای تموم حرفای که می خوام بهت بگم... به جای لحظه هایی که دیگه نیستی... به جای تموم لحظه های انتظار برگشتنت... به جای پنجاه روز ندیدنت... به جای یه عمر نبودنت...
برام یه نامه جا گذاشتی... که روش تموم داشته هام حک شدن... اسمت٬ احساست٬ بود و نبودت و دو خط شعر... جای تو رو نمی تونه بگیره٬ گرمای صورتتو نداره٬ طرح دستاتو نداره٬ مسیر خونتو نداره... دوره دوره دور... از من تا خدا... یه متر فاصله اما قده یه دنیا... دوستت دارم حتی با این فاصله... حالا فقط عکست پیشم رومه٬ همه جا هستی٬ از اینجا تا ته قلبم... دوستت دارم٬ فقط دلم برات تنگ شده٬ تو خداحافظی نکردی٬ چون می خوای برگردی٬ چون می دونم برمی گردی... با همین بغض٬ با همین اشکا٬ فقط قدرت دارم نامتو ببوسم... دوست دارم... دوست دارم... دوست دارم...
*پریسای تو* (زود میام....قول میدم) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/07/02ساعت 13:35 توسط صادق& پریسا |
|
|
میخوام از باغ بزرگ آسمون چه قشنگه که آدم خواب های خوب خوب ببینه بیا چشم بسته به اون دنیا بریم بیا با فرشته ها ، آدما رو نیگا کنیم وقتی خورشید و از دروازه بیرون میکنه اگه خوابم نباشه دق میکنم
سلام پریسای من ، خوبی گلم؟ حالا میخوام واسم یه لبخند بزنی...آره ...همینطوری...یکم بیشتر...بیشتر |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/06/28ساعت 10:13 توسط صادق& پریسا |
|
|
سلام گل پسر با تمام وجود تقدیم به تو "......تو دور من حلقه زدی شبیه پیرهنم شدی تمام تار و پود من مساحت تنم شدی دیگه نه تو دیگه نه من به این میگن یکی شدن اینطوری توی آیینه ها تو رو تماشا میکنم ببین تموم شعرامو با دستت امضا میکنم جغرافیای دست تو نقشه ی دنیای منه چه فرقی داره بین ما؟ کی مرد و کدوم زن؟؟؟ تقدیر ما یکی شده ما فکر فردای همیم دیوار سیاه شب با خنده هامون میشکنیم دیگه نه تو دیگه نه من به این میگن یکی شدن......" دوست دارم *پریسای تو*
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/06/26ساعت 14:57 توسط صادق& پریسا |
|
|
زندگی من سلام خسته نباشی "حرف های ما هنوز ناتمام............ تا نگاه می کنی: وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی! پیش از آنکه با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگریز می شود آی..................................... ای دریغ و حسرت همیشگی! ناگهان چقدر زود دیر می شود"
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/06/13ساعت 12:30 توسط صادق& پریسا |
|
|
سلام صادقم....خوبی؟؟؟؟ من خوب نیستم آخه دلم خیلی گرفته الانم که داشتیم حرف میزدیم اینو خوب فهمیدی.... آخــــــــــــــــــــــــه نامت الان تو دست مـــــــــــــــــــــــــــــــــــن بازم با یه شعر حرف دلمو میگم: "نامه ی تو چقدر زیبا بود...........هر خطش را سه مرتبه خواندم بعد آن را به روی یک دفتر.........تا نخورده قشنگ چسباندم نامه ی تو چقدر خوشبو بود.........بوی گلهای رازقی می داد حرفهایت هنوز هم طعم..............عطر پائیز عاشقی می داد خوشم آمد چقدر دانایی...............حالی از حال من نپرسیدی ولی از پشت قاب دلتنگی............زردی ام را چه خوب فهمیدی یاس زرد دو خانه آنورتر...........داشت دیشب تو را دعا می کرد تشنه بود و نبودی و او داشت.......التماس پرنده ها می کرد دوریت کار دست من داره..........فاصله که میان ما کم نیست هیچ کس روزگارواقبالش..........مثل ما بی نشان و مبهم نیست فکرت اینجا میان گلدان است......جلوی چشم آرزوهایم تو خودت را جای من بگذار........تو دلت سوخت من چه تنهایم" الان زنگ زدی و از دست من ناراحت شدی اما نمیخواستم که بلند بلند گریه کنم امیدوارم درکم کنی....نمیتونستم حرف بزنم دوستت دارم صــــــــــــــــــــــــــــــادق من خدافظ!!!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/06/07ساعت 12:52 توسط صادق& پریسا |
|
|
سلام پریسای من ..خوبی گلم
آنگاه تمام وجودم را به تو مي دهم تا دوباره مرا زنده كني...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/06/05ساعت 8:42 توسط صادق& پریسا |
|
|
صادق خوبم سلام....نمیدونم چی شد که اومدم وبلاگمونو اپ کنم و دوباره واست حرف بزنم
راستش اینکه الان یاده چند روز پیش که اومده بودی پیشم افتادم....! دیگه نمیدونم چی بگم......فقط این متن تقدیم به تو....مثل همیشه با تمام وجودم (این متن حکایت میکنه از همون روز)
"بد جوری گره خورده بود
.....همیشه باهم . کنار هم . تا آخـــــــــــــــــــــــــــــــرش!!!!!...... پریسای تو!!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/05/26ساعت 23:6 توسط صادق& پریسا |
|
|
سلام عزیز دلم
میدونم هنوز از دیشب.... مثه همیشه فقط میتونم یک شعر تقدیمت کنم که حرفامو باهاش بگم ...! می نویسم از تو! به تو می اندیشم! به تو میبالم!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/05/17ساعت 11:11 توسط صادق& پریسا |
|
|
بازم مثل همیشه منم......سلام خوبی؟؟؟؟ بازم اومدم باهات حرف بزنم......میترسم این دفتر خاطراتمون آخر با حرفای من تموم بشه!!! میدونم کار داری....خسته ای......سرت شلوغه, اینا همرو میدونم...اما....!!! ولش کن....بازم منم با یه شعر عاشقونه ی دیگه.......بازم منم با تقدیم یه آسمون ستاره....! "گوش بسپار به صدای من نگاه کن به چشم های من باور کن عشق مرا تکرار کن دوستت دارم را بگیر دستهای سرد مرا پناه بده با آغوش گرمت مرا فکر کن با رویاهای من تو نیز در آن پیدایی به فاصله ها بنگر....ناتوان شدند از جدایی یادت با هم بودن را دوست بدار......چون هردویمان باهمیم......مثل هم!
خوب من.....ازت خواهش میکنم این شعرو چند بار بخون ممنونم......دوست دارم...! *پریسای تو*
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/05/14ساعت 11:55 توسط صادق& پریسا |
|
|
سلام صادق.....! خوبی؟؟؟؟ من هر روز میام به این دفتر خاطراتمون سر میزنم که شاید تو اپش کرده باشی..... ولی انگار سرت خیلی شلوغه......! (بهت حق میدم) یادته گفتی بهم ما این وبلاگو درست کردیم که حرفای دلمونو توش بنویسیم؟؟؟؟؟ ولی انگار تو دیگه حرفیم نداری......! خوب بگذربم دیگه چه خبر؟؟؟؟ خوبی؟؟؟؟؟ حدود یه 10 دقیقه پیش داشتم باهات حرف میزدم.......خیلی کار داری .......خیلی صادق من حوصله ام سر میره....... آخه کجایـــــــــــــــــــــــــــــــی؟؟؟!!! امروز خیلی باهم خندیدیم .... آخه من.....! (امیدوارم که فهمیده باشی) الان ساعت 8:00 ولی تو هنوز خونه نرفتی.....بهم قول دادی امشب باهام بیدار بمونی.......ولی اینقد خسته ای که دلم نمیاد صادق من این روزا خیلی تنهـــــــــــــــام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دوست دارم همش پیشم باشی....! میدونم توقع زیادیه خوب دیگه گلم مزاحمت نمیشم........مواظب خودت باش از اون لبخندای نازتم واسم بزن اونی که همیشه دوست داره پریسا
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/05/10ساعت 20:7 توسط صادق& پریسا |
|
|
سلام......! روز پاییزی میلاد تو در یادم هست روز خاکستری سرد سفر یادت نیست ناله ی ناخوش از شاخه جدا ماندن من در شب آخر پرواز خطر یادت نیست تلخی فاصله ها نیز به یادت مانده است نیزه بر یاد نشسته است و سپر یادت نیست یادم هست....یادت نیست عطش خشک تو بر ریگ بیابان جاریسست کوزه ای دادمت ای تشنه مگر یادت نیست؟؟؟؟ خواب روزانه اگر در خور تعبیر نبود پس چرا گشت شبانه دربدر یادت نیست من به خط و خبری از تو قناعت کردم قاصدک کاش نگویی که سفر یادت نیست یادم هست......یادت نیست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/05/06ساعت 12:39 توسط صادق& پریسا |
|
|
سلام عزیز دلم........ صادق خوبم ممنونم که وبلاگ اپ کردی نمبدونی چقد ذوق زدم (مثل همیشه) بازم مثل همیشه موقع خوندن پستهایی که تو میذاری دلم میلرزه.......شاید باورت نشه اما وقتی این شعرو خوندم شروع کردم به گریه کردن.....! صادقم.... این گریه از روی غم و ناراحتی نبود اشک شوق بود... صادق من به تو و عشقمون افتخار میکنم ! این شعرم با تمام وجودم تقدیم به تو : ( کمه اما همه ی احساسمه) " دیدن تو گرچه از دور واسه من یه جور امیده یه چیزی مثل یه جادو که بهم رهایی میده پیشکشت همه نفس هاام نازنین خوبه همیشه نیمی از تنم شدی تو که ازم جدا نمیشه"
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/05/03ساعت 13:33 توسط صادق& پریسا |
|
|
سلام ، سلام به کسی که تنهاییم رو باهاش تقسیم کردم . سلام عزیزم ...
نمی دونم چی بگم ، فقط دلم قد یه دنیا گرفته این شعره پر از خاطره رو هم واسه تداییه خاطراتمون مینویسم که همیشه همراه این آهنگ خیلی با هم اشک ریختیم...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/04/30ساعت 7:59 توسط صادق& پریسا |
|
سلام جون جونی من..... امشبم مثل دیشب و هر شب دیگه ای دلم برات تنگه..... دوست داشتم وبلاگمونو با یه متن قشنگ دیگه اپ میکردم اما خسته شدم... مگه غیر از اینه که دلامونو به هم دادیم؟ " واسه غمات آرامشم ...... واسه خوابت نوازشم ای عشق من! برای خستگی هات سایبونم ..... ای پرنده واسه پرواز تو آسمونم " الان دارم به تو فکر میکنم و آهنگ مورد علامونو (باران عشق) گوش می کنم و اتاق کوچیکم بیشتر از هر شب دیگه ای رنگ و بوی تورو داره.......... جای خالیتو با همه ی وجودم احساس می کنم و آرزو می کنم ای کاش.......... نه......بذار ای کاش و با هم و دست تو دست هم بگیم و حرف آخرم : "اگه عشقم حقیره........اگه جسمم کویره......اگه همیشه تنهام ....... اگه خالیه دستام......... برات عاشق ترین عاشق دنیام "
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/04/18ساعت 23:50 توسط صادق& پریسا |
|
|
سلام بهونه من...... "هر شب توی رویاهام تو را میبینم و حس می کنم و تو ......... از دوررست به رویاهایم پا می گذاری دور یا نزدیک هر جا که هستی مهم نیست ما تا ابد اينگونه خواهيم ماند و در قلبم تو را حفظ خواهم كرد صادق خوبم......بازم مثل همیشه تقدیم با عشق صادقم.....لحظه ی آرامش و خوشبختی توی زندگیم لحظه ای بود که گرمای دستاتو حس کردم دوستت دارم بیشتر از همه ی دوستت دارم های دنیا ! پریسا |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/04/15ساعت 0:1 توسط صادق& پریسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تنهايمان را با هم تقسم ميکنيم....سهم کمي نيست
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 |
| پیوندها |
|
فتوبلاگ ثبت زمان كلبه خرابه هنر داستان واقعي عشق تولدي دوباره کاخ تنهائی من ( قلم بسیار زیبای داود عزیز ) روح...راه...آرامش سجاد عزیز |
|
RSS
|